خدا بعضی از کفتراشو که خیلی دوست داره،بهشون رخصت میده یه چندصباحی برن و سر و گوشی بجنبونن!

چهارتا دون از زباله دون بخورن،صابون صیاد به تنشون بخوره، سنگ بچه هایی زخمی شون بکنه،سوز سرمایی تنشونو بلرزونه و بی پناهی و آوارگی دلشونو بسوزونه که با پوست و رگ و پی شون بفهمن که "بیرون هیچ خبری نیست."

اینا وقتی برمی گردن،دیگه به هیچ قیمتی از بغل خدا جم نمی خورن.

اونایی که نرفتن،ممکنه گاهی حواسشون پرت بیرون بشه ولی اینایی که گشت هاشونو بیرون زدن و اومدن،شیش دنگ حواسشون به خونه و صاحبخونه است.

  

منبع نوشت:کتاب "طوفان دیگری دیگری در راه است" اثر "سید مهدی شجاعی"

 عشق نوشت:در مسلک ما معنی پرواز چنین است

                                                        با "بال شکسته" به هوای تو پریدن...

 



عشق خدا