من برای بیرون ریختن غصه هایم؛

از دار دنیا،یک جفت چشم دارم و یک زبان...

اما هیچوقت این بغض لعنتی مجال نمیدهد...

نه مجال با زبان سخن گفتن و نه مجال با چشم فریاد زدن؛

خیلی زود میترکد...

صدایم میلرزد و چشمانم خیس میشود..

میدانی که.. با چشمان خیس و صدای لرزان که نمیشود سخن گفت..

اما...

"بعضی ها گریه نمی کنند!

از چشم هایشان معلوم است؛

که اشکی به بزرگی یک سکوت،

گوشه ی چشمشان به کمین نشسته..."

و من بارها و بارها با گره خوردن چشمانم با چشمانشان صدایشان را شنیده ام!!

باور کن چشم های بعضی ها با من درد و دل کرده اند!!

 

عشق نوشت:نگاه ها از راز درون سخن می گویند؛

آنچه را که با زبان نمی توان بیان کرد چشمان با جرات تمام می گویند!!



نگاه