نپرس...

از هیچ مپرس؛

از قدمهایی که بر خاک خونین تو گذاشتم بی هیچ درک و فهمی مپرس...

از دل تنگم اما...

کاش بپرسی؛

کاش بدانی که چقدر ته دلم به خاطر آن روزها که از سر ناآگاهی و غفلت به دیدارت نیامدم و دستم به تو نرسید ضجه زدم ...

کاش بپرسی از حالم...

کاش باز هم بیایی به خوابم؛

انتظار زیادی نیست،فقط یک خواب...

دلم به وسعت یک بغض تنگ است...

دلم برای زمزمه ی شعرتکیه کلامم برروی خاک های سوزانت؛

 در غروب دلگیرت تنگ است...

اگر نیایی و نپرسی و...

باز هم زمزمه میکنم...

پنجره زیباست اگر بگذارند/چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند..

من از اظهار نظر های دلم فهمیدم/عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند...

اگر بگذارند...

 

عشق نوشت:

دوباره تنگ شد این دل ولی برای خودم/برای گریه ی یکریز و های های خودم

خودم نیم،که خودم در شلمچه جاماندست/دوباره کاش بیوفتم به دست و پای خودم

پ.ن:این روزها حال دلم خوش نیست...بهانه گیر شده؛زود میشکند

گریه ام میگیرد،نه ضعیف نیستم فقط...فقط برای یک مدت طولانی قوی بودم...

باورم نمیشود که راهی ام

راهی همانجایی که در حسرت رفتش بودم و حالا..

خدایا شکرت...بابت همه چیز..الهی وربی من لی غیرک

بعدا نوشت:گوش بدین فلش پلیرو...قشنگه...




کربلای ایران   , شهدا   , منطقه   , شهادت