دیروز یک همایشی دعوت بودیم،مراسم اختتامیه ی فیلمنامه نویسی باب رحمت،که

باچند نفر از دوستان رفتیم؛ اکثر هنرمندهای شهرمان از بازیگر و کارگردان گرفته تا

خطاط و نقاش و غیره هم حضور داشتند و از پایتخت چند فیلمنامه نویس و کارگردان وبازیگر ازجمله آقای پرویز پرستویی تشریف آورده بودند وهمینطورآقای ایوبیمعاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سازمان سینمایی ایران...و یک کارگردان برجسته از کشورمصر!!!خلاصه اینکه جمعمان جمع بود...!!ولی یکی از آقایان فیلمنامه نویس که اسمشان دقیق یادم نیست و اصلا مهم هم نیست!!تقریبا وسط های همایش کل جو را بهم ریختند با سخنان شیرینشان...!!! و اول صحبتشان گفتند "بعضی ها خودشون رو نطام میدونند و فکر میکنند که هرچی بگن به نفع نظامه و هرچی خلاف میلشونه ضد نطام!!!"و الی آخر که با دست و سوت و جیغ جوان هایی با قیافه های عجق وجق و آنچنانی که پشت سرما ایستاده بودند  مواجه شدند!!!حرفم این ها نیست حرفم این است که من تازه به غربت بیش از پیش اقا طی این دولت پی بردم،این که یک نفر از آن همه مسئولی که ردیف اول و دوم سالن را پر کرده بودند بلند نشد تا...و همینطور آقای ایوبی که سر و ته صحبت 5.6دقیقه ای شان را با خواندن شعر به هم آوردند.خیلی شده که  در اینجور همایش ها شرکت کرده ام ولی ایندفعه آقا خیلی غریب بودندجوری که نه اشاره ای به سخنان آفا شد و نه...بر عکس مورد تمسخر هم...خدا به خیر کند عاقبتمان را؛

عشق نوشت:آقا جانم؛ایستاده ایم تا آخرین نفس

"نحن صامدون حتی آخر نفس..."




امام خامنه ای   , جنگ نرم