درباره نویسنده
منتظرالمهدی

به خدا قسم که خدا نزدیک است... نزدیکتر از رگ گردن،و چقدر مسیر خدا کوتاه است!چقدر ساده است! کافی است که یک قدم به سمت خدا برداری،تا او به سویت بدود. ولی ما همان یک قدم را هم برنمی داریم،سرجایمان ایستاده ایم و توقع داریم که خدا همه کار برایمان بکند. می کند...اما دنبال بهانه می گردد.دنبال کوچکترین بهانه...وما این بهانه کوچک را هم از خدا دریغ می کنیم... ((اگر کسی حلاوت مهر او را بچشد، محال است به ذائقه اش مجال هرزگی دهد)) . . . آی دی اینستاگرام:mahla75em

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
پیج رنک گوگل
MeLoDiC


ابر برچسب ها
تو چه کردی؟!     

سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟

افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟

 ♥•٠·˙

من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل

روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟

 ♥•٠·˙

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی

 ♥•٠·˙

مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟

 ♥•٠·˙

«تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »

ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !

عشق نوشت:گاهی آدما دلشون از کسایی میگیره که به خاطرشون حاضرن هر کاری بکنن...دلم گرفته...از همون بعضیا...



عشق من   , فاضل نظری  

آقا تو را قسم به شهیدان ظهور کن...     

گاهی....... 

گاهی ترا فکر می کنم و


گاهی نقاشی خیالم می شوی
 

گاهی هذیان های شعرگونه ام را
 

درون جام نگاهت می ریزم
 

ولاجرعه سر می کشم
 

ومست از مِی تلخ نداشتنت
 

گریه هایم را می نویسم
 

وبغضم را بیرنگ برصفحۀ روزگار نقش می زنم
 
  

با تابلویی از عبور ممنوع !

 

عشق نوشت:ندبه یعنی "ناله ی با صدا"...

"الی متی احار فیک یامولای...."مولای من مهدی من تا کی سرگردان توباشم؟

"لیت شعری این استقرت بک النوی..." کاش میدونستم کجایی مولاجان..

مهدی جان "عزیز علی ان اری الخلق ولا تری..."

خیلی سخته..من همه رو میبینم شما رو نمیبینم...




عشق من   , یا مهدی(عج)   , دعای ندبه  

که عشق آسان نمود اول...     

"عشقمان"کشید باز هم مطلب بزنیم!!

"عشق"که بکشد کاری اش نمیشود کرد!

این روز ها فقط عشق نمیکشیم!

همزمان چیز های دیگر هم میکشیم به حول و قوه ی الهی!!

درد را ؛استرس را،دعوا را و...

چیزهایی هم میشنویم!کنایه را،تهدید را وحرف های ترحم آمیز را!

میگویند اگر میخواهی عاشق بمانی دور مارا خط بکش.....

راستش یک چیز هایی هم میبینیم!

نگاه های از سر ترحم را،وبر عکس نگاه های عاقل اندر سفیه را!

سر تکان دادن ها را،پچ پچ کردن ها را و...

خلاصه اینکه عشقمان آسان نمود اول!!

ولی افتاد مشکل ها..

اما ایرادی ندارد!حالمان نیمه خوب است و دلمان روشن!!

پای توسل به مادر که در میان باشد مگر میشود دل آشوب بود؟

البته توسل به شرط تلاش!!

هوا بس  "ناجوانمردانه"(خیلییی بیشتر از ناجوانمردانه!) سرد است...

خدا خودش به خیر کند...



عشق من  

من خدا را دارم...!!     

زندگی میکنم به شیوه ی خودم

با قوانین خودم...!!!!

با باورها وایمان قلبی خودم...

مردم دلشان میخواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند

برایشان فرقی نمیکند چگونه هستم...

هرجور که باشم،باز هم حرفی برای گفتن دارند...!!!

جالب است!

هرجور که باشم باز هم میگویند "ازتو انتظار این تفکر را نداشتیم!!"

تو که عاقل بودی!!!تو که خانوم بودی!!!

تو لیاقتت بیشتر از این حرفهاست!تو لیاقتت دکتر مهندس است...

برای من لیاقت تعیین میکنند!!

همانهایی که روزی افکارم را به سخره میگرفتند...

عشق نوشت:دلم یک حضور مردانه میخواهد!

نه ابنکه فقط مرد باشد.... نه!!

مردانه باشد..

حرفش،قولش،فکرش،نگاهش...

و...قلبش...

آن قدر مردانه که تا بی نهایت به او اعتماد کرد...

پ.ن:دلمان خوش است!!مرد هم مردهای قدیم!!نیشخند



عشق خدا   , عشق من  

من تعطیلم...     

گِل گرفته ام تا اطلاع ثانوی در قلبم را...

لطفا نگوید کسی "دوستم داشته باش"!

این یک قلم جنس را نداریم؛

تمام شد...

من تعطیلم!

باورم نمیشود...

دارد ناز همه را میکشد؛

دارد میشکند...

دختری که از"غرور"......

خورشید هم به گرد پایش نمیرسید...

 

عشق نوشت:خدایا...

دستامو گذاشته ام زیر چانه ام،مات و مبهوت نگاهت میکنم...

طلبکار نیستم فقط مشتافم ببینم ته قصه چه میکنی بامن؟!!

درد نوشت:یه نفرو میخوام...

محکم بزنه تو گوشم!بدون هیچ دلیلی!!

فقط بشکنه این بغض لعنتی رو...

پ.ن:ببخشید دلم پر بود و جای دیگه ای رو نداشتم واسه خالی کردنش به غیر از اینجا...

 



نقاشی های من!!   , عشق من  

رنگ که گرفتی...     

رنگ که گرفتی...

پُررنگ که شدی

یادت می‌رود که خاک رنگی ندارد؛

که آب بی‌رنگ است

و همه‌ی تو از آب و خاک

یادت می‌رود که همین رنگ‌ها

فرصت انعکاس آسمان را

از روحت می‌گیرند

که خودت را

لابه‌لای هزاران حرف و اسم و حدیث

گم می‌کنی

که هر جا می‌رسی

رنگ‌ها را پس می‌زنی

و دنبال دلت می‌گردی

که دلت را بر‌می‌داری

و می‌زنی به آب

به خاک

به آتش…

تا رنگ‌ها بروند و

تو بمانی و دلت

دلت که تشنه است

تشنه‌ی یک قطره باران…

عشق نوشت:دلم پر است...پرپرپر؛

آنفدر که گاهی اضافه اش از گوشه ی چشمانم میریزد..

پ.ن:عکس بالایی تابلوی رنگ روغنه،روی بوم،تابستون سال 91 کشیدم...



عشق خدا   , عشق من   , نقاشی های من!!  

به عشق مادر     

مادر جانم...

تو ببخشا اگر صورت من نیلی نیست...

پلک سالم دارم...

بازو و پهلوی من بی درد است...

لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود؛

نامرد است...

پ.ن:این اولین کار با گواش منه...دو سه سال پیش ،وقتی دوم دبیرستان بودم معلم

مبانی هنر هایتجسمیمون برا نمره ی ترم اول قبل از این که چیزی بهمون یاد بده گفت

یه طرح از آرشیوی که رو میز گذاشته انتخاب کنیم  و با گواش بکشیم!!یادمه اون موقع

ایام فاطمیه بود و منم تا این طرحو دیدم یاد در چوبی و...افتادم و سریع اینو انتخاب

کردم!!معلممونم هی میگت این سخته و نمیتونی بکشی و نمرت کم میشه و...از اینجور

حرفا!!! و از اونجایی که بنده خیلی خود کفا و خود رای تشریف دارم زیر باز حرفاش نرفتم و گفتم میتونم بکشم!!!ولی چشمتون روز بد نبینه!!پدر جدم در اومد تا تونستم بکشمش!!به معلم که نشون دادم باورش نمیشد که من کشیدم!

 

عشق نوشت:مادر دو بخش دارد،ما و در؛

وقصه یتیمی ما از پشت در شروع میشود...



عشق من   , یا زهرا(س)   , نقاشی های من!!  

شما که گریه میکنی...     

آقای من

راستش را بخواهی...

هنوز هم نرسیده ام به آنچه تو میخواهی

هنوز هم که هنوز است

تهذیب و تحصیل و ورزشی که توصیه کرده ای را،

کامل نکرده ام در زندگی ام

میدانم بدقولم و بی فکر؛

اما... 

اما یک وقت فکر نکنی که دوستت ندارم؛

باور کن 

تمام چهارستون تنم میلرزد

وقتی میشنوم

تهمت های ناروایی که به شما میزنند...

باور کن آقاجانم

"شما که گریه میکنی...

گریه ام میگیرد"

افسران - تو برای ما کن دعای خیر ...تا خدا دهد هی جزای خیر

عشق نوشت:جسم تو کامل است، ناقص نیست

                                               می‌دهد عطر یک بغل گل یاس

                    دستت اما حکایتی دارد…

                                                   رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!



عشق من   , امام خامنه ای  

شما که گریه میکنی...     

آقای من

راستش را بخواهی...

هنوز هم نرسیده ام به آنچه تو میخواهی

هنوز هم که هنوز است

تهذیب و تحصیل و ورزشی که توصیه کرده ای را،

کامل نکرده ام در زندگی ام

میدانم بدقولم و بی فکر؛

اما... 

اما یک وقت فکر نکنی که دوستت ندارم؛

باور کن 

تمام چهارستون تنم میلرزد

وقتی میشنوم

تهمت های ناروایی که به شما میزنند...

باور کن آقاجانم

"شما که گریه میکنی...

گریه ام میگیرد"

افسران - تو برای ما کن دعای خیر ...تا خدا دهد هی جزای خیر

عشق نوشت:جسم تو کامل است، ناقص نیست

                                               می‌دهد عطر یک بغل گل یاس

                    دستت اما حکایتی دارد…

                                                   رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!



عشق من   , امام خامنه ای  

شما که گریه میکنی...     

آقای من

راستش را بخواهی...

هنوز هم نرسیده ام به آنچه تو میخواهی

هنوز هم که هنوز است

تهذیب و تحصیل و ورزشی که توصیه کرده ای را،

کامل نکرده ام در زندگی ام

میدانم بدقولم و بی فکر؛

اما... 

اما یک وقت فکر نکنی که دوستت ندارم؛

باور کن 

تمام چهارستون تنم میلرزد

وقتی میشنوم

تهمت های ناروایی که به شما میزنند...

باور کن آقاجانم

"شما که گریه میکنی...

گریه ام میگیرد"

افسران - تو برای ما کن دعای خیر ...تا خدا دهد هی جزای خیر

عشق نوشت:جسم تو کامل است، ناقص نیست

                                               می‌دهد عطر یک بغل گل یاس

                    دستت اما حکایتی دارد…

                                                   رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!



عشق من   , امام خامنه ای  

وادی آرامش     

هروقت دلم پرمیشه و  بغض دارم و میرسم به حد انفجار!!!

هروقت عهدایی رو که بستم و میزارم زیرپام...!!

هروقت ازدست خودم وکارام شاکی میشم ودنبال یه بهونه میگردم برای ازنوشروع

کردن...

تنها جایی که آرومم میکنه اینجاست...

تنها جایی که بهم امید دوباره میده اینجاست...مزار شهدای گمنام

اینجا وادی آرامش بخش منه...

 

عشق نوشت:آنان شیران روزند و زاهدان شب

گمنام در زمین اند و مشهور در آسمانها...

شاید از مهدی فاطمه خبری داشته باشند...

راستی"از مهدی(عج) چه خبر؟"!!

درد نوشت:من میترسم...از امشب میترسم؛

ازخوابایی که میبینم میترسم،از فردا میترسم،

از چیزی که قراره اتفاق بیوفته میترسم،از چیزی که قراره اتفاق نیوفته میترسم...

از گذشته میترسم،از آینده میترسم؛ من حتی از خودمم میترسم...

خدایااااا هوامو داری که...؟من حالم اصلا خوش نیستا...



عشق خدا   , عشق من   , شهدا   , یا مهدی(عج)  

دریاب مرا     

ای آتش مرا دریاب...

مرا دریاب که در آتشی دائمی می سوزم ، صبرم به پایان رسیده ، دل پر دردم

دیگر طاقت ندارد ، با اشک یه خود سکون می بخشم ولی دیدگانم نیز دیگر

رمقی ندارد...

خدایا ، به تو پناه میبرم...مهر خود را آنچنان در دلم جایگزین کن که جایی دیگر

برای عشق دیگران نماند...

سراپای وجودم را آنچنان مسخر اراده ی خود کن که بر دیگری نیندیشم ، و جایی از

اعراب برای اعمال دیگر نماند...

                                                                                ((شهید مصطفی چمران))     

عشق نوشت:ویران شد از نگاهت قصر پر شکوه و استوار دلم

                                                       حالا تنها تویی ستون این ویرانه ام...                                                                                    


                                   

 

 

                   



شهید چمران   , عشق من