درباره نویسنده
منتظرالمهدی

به خدا قسم که خدا نزدیک است... نزدیکتر از رگ گردن،و چقدر مسیر خدا کوتاه است!چقدر ساده است! کافی است که یک قدم به سمت خدا برداری،تا او به سویت بدود. ولی ما همان یک قدم را هم برنمی داریم،سرجایمان ایستاده ایم و توقع داریم که خدا همه کار برایمان بکند. می کند...اما دنبال بهانه می گردد.دنبال کوچکترین بهانه...وما این بهانه کوچک را هم از خدا دریغ می کنیم... ((اگر کسی حلاوت مهر او را بچشد، محال است به ذائقه اش مجال هرزگی دهد)) . . . آی دی اینستاگرام:mahla75em

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
پیج رنک گوگل
MeLoDiC


ابر برچسب ها
دلم خدا میخواهد!!     

دلم کمی خدا میخواهد...

کمی سکوت،کمی آخرت!!

دلم،دل بریدن میخواهد...

کمی اشک،کمی بهت؛کمی آغوش آسمانی..

دلم یک کوچه میخواهد،بی بن بست!!

و یک خدا...

تا کمی با هم قدم بزنیم!!!

فقط همین!!!

پ.ن:حال من خوب است...اما تو باور نکن!!!

عشق نوشت:الهی چقدر زیبا خلق کردی همه چیز را...

ومن برای خلق گوشه ای از زیبایی های تو روی بوم؛تا دو ماه وقت میگذارم!!

و باز هم به ذره ای از زیبایی هایت نمیرسد..!!

تازه درک میکنم آیه ی "فتبارک الله احسن الخالقین "را...



عشق خدا   , نقاشی های من!!  

من تعطیلم...     

گِل گرفته ام تا اطلاع ثانوی در قلبم را...

لطفا نگوید کسی "دوستم داشته باش"!

این یک قلم جنس را نداریم؛

تمام شد...

من تعطیلم!

باورم نمیشود...

دارد ناز همه را میکشد؛

دارد میشکند...

دختری که از"غرور"......

خورشید هم به گرد پایش نمیرسید...

 

عشق نوشت:خدایا...

دستامو گذاشته ام زیر چانه ام،مات و مبهوت نگاهت میکنم...

طلبکار نیستم فقط مشتافم ببینم ته قصه چه میکنی بامن؟!!

درد نوشت:یه نفرو میخوام...

محکم بزنه تو گوشم!بدون هیچ دلیلی!!

فقط بشکنه این بغض لعنتی رو...

پ.ن:ببخشید دلم پر بود و جای دیگه ای رو نداشتم واسه خالی کردنش به غیر از اینجا...

 



نقاشی های من!!   , عشق من  

رنگ که گرفتی...     

رنگ که گرفتی...

پُررنگ که شدی

یادت می‌رود که خاک رنگی ندارد؛

که آب بی‌رنگ است

و همه‌ی تو از آب و خاک

یادت می‌رود که همین رنگ‌ها

فرصت انعکاس آسمان را

از روحت می‌گیرند

که خودت را

لابه‌لای هزاران حرف و اسم و حدیث

گم می‌کنی

که هر جا می‌رسی

رنگ‌ها را پس می‌زنی

و دنبال دلت می‌گردی

که دلت را بر‌می‌داری

و می‌زنی به آب

به خاک

به آتش…

تا رنگ‌ها بروند و

تو بمانی و دلت

دلت که تشنه است

تشنه‌ی یک قطره باران…

عشق نوشت:دلم پر است...پرپرپر؛

آنفدر که گاهی اضافه اش از گوشه ی چشمانم میریزد..

پ.ن:عکس بالایی تابلوی رنگ روغنه،روی بوم،تابستون سال 91 کشیدم...



عشق خدا   , عشق من   , نقاشی های من!!  

به عشق مادر     

مادر جانم...

تو ببخشا اگر صورت من نیلی نیست...

پلک سالم دارم...

بازو و پهلوی من بی درد است...

لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود؛

نامرد است...

پ.ن:این اولین کار با گواش منه...دو سه سال پیش ،وقتی دوم دبیرستان بودم معلم

مبانی هنر هایتجسمیمون برا نمره ی ترم اول قبل از این که چیزی بهمون یاد بده گفت

یه طرح از آرشیوی که رو میز گذاشته انتخاب کنیم  و با گواش بکشیم!!یادمه اون موقع

ایام فاطمیه بود و منم تا این طرحو دیدم یاد در چوبی و...افتادم و سریع اینو انتخاب

کردم!!معلممونم هی میگت این سخته و نمیتونی بکشی و نمرت کم میشه و...از اینجور

حرفا!!! و از اونجایی که بنده خیلی خود کفا و خود رای تشریف دارم زیر باز حرفاش نرفتم و گفتم میتونم بکشم!!!ولی چشمتون روز بد نبینه!!پدر جدم در اومد تا تونستم بکشمش!!به معلم که نشون دادم باورش نمیشد که من کشیدم!

 

عشق نوشت:مادر دو بخش دارد،ما و در؛

وقصه یتیمی ما از پشت در شروع میشود...



عشق من   , یا زهرا(س)   , نقاشی های من!!