شما که گریه میکنی...

آقای من

راستش را بخواهی...

هنوز هم نرسیده ام به آنچه تو میخواهی

هنوز هم که هنوز است

تهذیب و تحصیل و ورزشی که توصیه کرده ای را،

کامل نکرده ام در زندگی ام

میدانم بدقولم و بی فکر؛

اما... 

اما یک وقت فکر نکنی که دوستت ندارم؛

باور کن 

تمام چهارستون تنم میلرزد

وقتی میشنوم

تهمت های ناروایی که به شما میزنند...

باور کن آقاجانم

"شما که گریه میکنی...

گریه ام میگیرد"

افسران - تو برای ما کن دعای خیر ...تا خدا دهد هی جزای خیر

عشق نوشت:جسم تو کامل است، ناقص نیست

                                               می‌دهد عطر یک بغل گل یاس

                    دستت اما حکایتی دارد…

                                                   رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!

/ 4 نظر / 16 بازدید
طلبه

مرد میخواهد به پای روضه بنشیند ، که شد صحبت از جسمی تکیده ، لحظه های آخرش نیزه و شمشیر وتیر و سنگ باشد جای خود چکمه ای بر سینه و رگهای خشک حنجرش پای خود را روی زخم سینه اش جا کرده ای؟ باشد اما این تکانهای شدیدت بهر چیست؟ او که دیگر جان ندارد، پس چه میخواهی از او قاب گشته ماجرا در چشم خیس خواهرش ضربه هایی بر گلویش زد ولی پاره نشد آخر اینجا وعدگاه بوسه های مادر است با لگد جسم غریبش را که بر گرداند...وای حتما این ها رسم بوده بهر ذبح پیکرش از قفا سر را بریدن در کدامین مذهب است ای که با بغض علی شمشیر خود را ساختی لا اقل دور و برت را کن نگاه ای نانجیب پر شده در کل صحرا ناله های مادرش قاسم افرند ----------------------- سلام علیکم... ماپست جدید به روزم...منتظرحضورگرم و نظرارزشمندتون هستم.. التماس دعای فــــــــــــــــرج یاحق[گل]

ارتش سایبری ولایت

سلام خیلی برا اقا دعا کنید...! اوضاع بسی خرابه....! التماس دعا!

منتظر

جان ناقابلم فدای رهبرم...

فاطمه

اقای ما بزرگ است انقدر بزرگ که فکرش را نمی کنیم .من در راه اقایم می روم هر چند که می دانم هیچ نیستم