رنگ که گرفتی...

رنگ که گرفتی...

پُررنگ که شدی

یادت می‌رود که خاک رنگی ندارد؛

که آب بی‌رنگ است

و همه‌ی تو از آب و خاک

یادت می‌رود که همین رنگ‌ها

فرصت انعکاس آسمان را

از روحت می‌گیرند

که خودت را

لابه‌لای هزاران حرف و اسم و حدیث

گم می‌کنی

که هر جا می‌رسی

رنگ‌ها را پس می‌زنی

و دنبال دلت می‌گردی

که دلت را بر‌می‌داری

و می‌زنی به آب

به خاک

به آتش…

تا رنگ‌ها بروند و

تو بمانی و دلت

دلت که تشنه است

تشنه‌ی یک قطره باران…

عشق نوشت:دلم پر است...پرپرپر؛

آنفدر که گاهی اضافه اش از گوشه ی چشمانم میریزد..

پ.ن:عکس بالایی تابلوی رنگ روغنه،روی بوم،تابستون سال 91 کشیدم...

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظر

سلام خواهر هنرمند خودم..افرین متن و تصویر هر دو عالی[گل][لبخند]

فاطمه

خیلی زیبا بود . وب شما همیشه زیباست.

منتظرظهورمنجی

سلام دوست عزیز. لطفا در صورت صلاحدید ما را با نام "ازخاک تا افلاک" لینک نموده و بفرمایید تا با چه نامی لینکتان کنیم. درپناه حق[گل][گل]

منتظرظهورمنجی

سلام. قالب وبلاگتون بسیارزیباست مخصوصا وقتی ازاین پایین به آسمون نگاه می کنیم.مطالبتون هم زیباییش روبیشترکرده. شماهم با افتخار لینک شدین. درپناه حق[گل]

منتظر

سلام خواهرجون چطوریایی؟[گل][قلب]

منتظر

سلام خواهری..امید که هرجا هستی شاد شاد شاد باشی..توام با موفقیت..[گل]

sahar

سلام... نه کم پیدا نشدم منتها دیگه فقط جواب نظرات رو میدم یه مدته با افسردگی دست و پنجه نرم میکنم...[گل]

ساحل

آجی! داداشی به هر کسی که ازش بخواد یاد میده[قلب] داداشم خیلی مهربونه روی کسی رو زمین نمیندازه دردش به قلبم[قلب] آجی تابلوی رنگ روغنت خییییییییییلی به دلم نشست